گزارش تحلیلی روز کارگر؛ چهار چراغ سفید برای کارگران در عصر جدید زندگی

گزارش تحلیلی روز کارگر؛ چهار چراغ سفید برای کارگران در عصر جدید زندگی


" اول ماه می میلادی، یازدهم اردیبهشت خورشیدی، برای خیلی از ما آشناست. حتی برای کسانی که نمی‌توانند تاریخ و رویدادها را به خاطر بسپارند، این روز و این عدد، چیزی نیست که فراموش کنند. تقریباً از هر ده نفر که سؤال کنی یک نفر پاسخ صحیح به این پرسش می‌دهد که:" یازدهم اردیبهشت چه روزی است"؟ "

روز جهانی کارگر. امّا چرا این روز به نام کارگر به ثبت رسید و هر ساله، تجمع‌های وسیعی در سرتاسر دنیا به مناسبت این روز صورت می‌گیرد؟

این روز، یادمانِ اعتراضات منسجم کارگران آمریکایی است که برای اولین‌بار در روز یکم ماه می ۱۸۶۸ فراخوان اعتصاب سراسری دادند. خواسته‌ی این قشر، کاهش ساعت کار از روزی ۱۴ ساعت به ۸ ساعت بود. پس از این فراخوان، تعداد زیادی از کارگران در چهارم ماه می همان سال، در شهر شیکاگو آمریکا، تجمع کردند. این در حالی بود که طی این چهار روز، کارگران اعتصاب کرده، دست از کار کشیده بودند.

طبق وعده‌های قبلی از سوی دولت، قرار بود که اول ماه مه ۱۸۸۶ در آمریکا (ایالات متحده)، کاهش ساعات کار به هشت ساعت در روز، به اجرا درآید که چنین نشد و در نتیجه، کارگران در گوشه و کنار این کشور دست به تظاهرات زدند و در یک‌هزار و دویست کارخانه و کارگاه، اعتصاب صورت گرفت. شمار کارگران معترض شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰ هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان در میدان Haymarket  جمع شدند تا از آنجا به سمت ساختمان سندیکای کارگری حرکت کنند. چند سخنران به نمایندگی از معترضین بر گاری سوار شده بودند و با سر دادن شعار از جمعیت می‌خواستند که فریاد اعتراضشان را به گوش سرمایه‌داران برسانند. با شدت گرفتن موج اعتراض و افزایش مردان و زنانی که هر لحظه به صف معترضین می‌پیوستند، پلیس وارد عمل شد و از تظاهرکنندگان خواست متفرق شوند. اما سیل جمعیت و فشار برای حرکت به سمت میدان اصلی افزایش یافت که ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مأمور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد پلیس به سوی جمعیت تیراندازی کند و کشتار صورت گیرد. هر چند هیچگاه آمار دقیق کشته‌شدگان از سوی مطبوعات و روزنامه‌ها اعلام نشد؛ اما شواهد حاکی از جنایتی بزرگ بود. قتل عام کارگران بی‌دفاعی که تنها حرفشان، اِعمال عادلانه ساعت کار و رسیدگی به امورشان بود.  سرانجام پلیس موفق شد کنترل جمعیت را به دست گرفته، افراد معترض را متفرق کند. در پی این حادثه، هشت تن به عنوان مسبّب اصلی دستگیر شدند که پنج نفر از آنان کارگر مهاجر آلمانی و یک نفر هم آلمانی تبعه آمریکا بود. دادگاه، برای یک تن از افراد مجازات حبس به مدت ۱۵ سال را در نظر گرفت و بقیه‌ی افراد را نیز به اعدام محکوم کرد. هرچند حکم اعدام تنها برای چهار نفر اجرا شد چرا که  یکی از محکومان، پیش از اجرای حکم، خودکشی کرد و چهار نفر دیگر به دار آویخته شدند.

پس از این حادثه و با پخش شدن خبر اعدام کارگران، تظاهرات پراکنده‌ای در سرتاسر ایالت متحده صورت گرفت تا جایی که موج این اعتراضات به کشورهای دیگر هم رسید. از آن پس، همزمان با فرارسیدن اول می، مراسم یادبودی برای کشته‌شدگان این حادثه در ایالت متحده و کشورهای دیگر صورت می‌گیرد و سپس، جمعیت کارگر به مطالبه‌ی خواسته‌های خود می‌پردازد. از آنجایی که اعدام‌شدگان شیکاگو، آلمانی بودند در سال ۱۹۳۳ حزب نازی آلمان ،روز اول ماه مه را روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد.

در ایران نیز، همه ساله با فرارسیدن روز جهانی کارگر، تشکل‌های کارگری سعی در بیان مطالب خود به نفع کارگران دارند و یا خیل عظیمی از کارگران با برپایی تجمع، خواسته‌های خود را اعلام می‌کنند. هر چند صدا و سیما و مطبوعات به شیوه‌ی خود، این روز را به کارگران تبریک می‌گویند.

حال سؤالی که مطرح می‌شود این است: اصلی‌ترین حق کارگر چیست؟ شاید بتوان گفت “بیمه” یکی از اصلی‌ترین و مهمترین مطالبه‌ی قشر کارگر است. زحمتکشانی که “بیمه” را چتری برای حمایت از خود و خانواده، در روزهای بیماری، بی‌کاری، از کار افتادگی، بازنشستگی و حتی فوت می‌دانند.

اما باید دید چند درصد از کارگران شاغل در مراکز مختلف، “بیمه” هستند؟! و چرا برخی از کارگران، علیرغم اطلاع از مزایای بیمه، هنوز بیمه نشده‌اند؟! نه از سوی کارفرمایان خود؛ و نه به صورت خویش پرداخت.

به همین بهانه، سراغ تعدادی از شهروندان رفتم تا نظرشان را در خصوص روزکارگر و بیمه جویا شوم.

ساعت ۷ صبح است تقاطع خیابان ولیعصر- انقلاب، ایستگاه بی آر تی. خانمی حدوداً ۳۵ ساله. خوابالود و متفکر. برای رهایی از ساعتهای کش دارِ انتظار تا رسیدن اتوبوس، گوشی تلفن همراه را از کیفش خارج می‌کند و بی‌هدف در میان صفحات مجازی می‌چرخد؛ از تلگرام به واتساپ. و از آنجا هم به اینستاگرام. پاهایی که تند و تند بر زمین می‌کوبد نشاندهنده‌ی میزان اضطراب و کلافگی از تأخیر اتوبوس است. فرصت را غنیمت شمرده سرصحبت را با او باز می‌کنم با این جمله که:

  • خیلی وقته اتوبوس نیومده، درسته؟

+ آره بابا. گندش بزنن. این چهارراه ولیعصر، همیشه اینجوریه. دیرم شده. الان باز دیر برسم کلی باید از مدیرم حرف بشنوم.

  • توو اداره کار می‌کنین؟

+ نه بابا توو یه مزون خیاطی. بالای تجریش.

-خب چرا از مترو استفاده نمی‌کنین؟ راحتتره که. مستقیم تا خود تجریش میره. نه چراغ قرمز داره نه این ترافیکو.

+ مسیرم از خونه به مترو نمی‌خوره. البته عصرا که خیالم راحتتره از تجریش تا دروازه دولت میام و دوباره از اونجا با ماشین یا اتوبوس بعضی وقتام پیاده میرم.

-کارِتون سخته؟

+ خیلی. مدام پشت چرخ. باور کن حس می‌کنم قوز درآوردم. اما چه میشه کرد. زندگیه دیگه. سخته. باید براش بجنگی تا پول دربیاری.

  • آره خب. راستی روز کارگرو بهتون تبریک می‌گم.

+ ای بابا. دلت خوشه‌ها. حقوقمو به موقع بدن. روز کارگرم پیشکش.

  • بیمه هستید؟!

+ بیمه؟!!! نه بابا! بیمه کجا بود؟!

  • چرا؟

+ چه می‌دونم کارفرمامون گفته بیمه نمی‌کنم. خودتون خودتونو بیمه کنید. منم هر چی درمیارم خرج میشه. یعنی انقدر قسط و هزار چیز دیگه توو زندگی دارم که اصلاً نمی‌تونم برای بیمه‌ام، پول کنار بذارم.

  • خب اینجوری که نمیشه. بالاخره چند سال دیگه. بهش احتیاج پیدا می‌کنین. یا همین الان ممکنه خدای نکرده یه هزینه درمانی. یا حادثه توو محل کار. بالاخره اتفاقه دیگه.

+ ای بابا. اینا حرفش قشنگه. فکر می‌کنی کارفرمام اینارو نمی‌دونه؟ ما ۱۰ نفریم. حرفم بخوایم بزنیم می‌گه برید بیرون. انقدرا هستن که دنبال کارن. مام مجبوریم همه جوره بسازیم که دستمون جلو بقیه دراز نباشه. فعلاً که نه ما جرأت داریم چیزی بهش بگیم. نه خودش اقدام می‌کنه.

خواستم بحث را ادامه دهم که اتوبوس رسید و او هم با عجله از من دور شد. با هزار فشار و ضرب و زور از لای جمعیت برای خودش راه باز می‌کرد تا بتواند سوار شده، به محل کارش برسد چون نمی‌خواست بیشتر از این تأخیر کند و از مدیری که او را بیمه هم نکرده است، حرف بخورد.

بعد از آن با چند نفر دیگر هم صحبت کردم. دو مغازه‌دار و یک راننده اتوبوس و در نهایت یک جوان موتور سوار که جلوی پایم ترمز کرد و آدرس پرسید و من هم فرصت را غنیمت شمردم و از او خواستم در تکمیل گزارش خبری‌ام با پاسخ دادن به یکی دو پرسش، کمکم کند؛ وقتی فهمید خبرنگارم و می‌خواهم برای روز کارگر، گزارشی داشته باشم با روی خوش پذیرفت و گفت: اگه مسئولا صدای شمارو که خبرنگارید، بهتر می‌شنون بگید: من یه جوونم. باید هم بیمه‌ی موتور بدم. هم بیمه‌ی خودم. درسته که کارفرمام، بیمه‌ام کرده اما درصدیش با خودمه. از طرفی منم شانس آوردم که کارفرمام بیمه‌ام کرده وگرنه اصلاً خودمو بیمه نمی‌کردم چون حقوقم کفاف نمی‌ده. خیلی از موتور سوارارو می‌شناسم که پیک هستن و ترجیح می‌دن موتورشونو بیمه کنن تا خودشونو. چون موتور تمام سرمایه و زندگیشونه. یعنی وسیله مهمتر از جون خود آدم میشه وقتی مجبور به انتخابی.

خداحافظی که کردم به حرفهایش فکر می‌کردم. چند درصد از جوانان و مردانی که در این شهر، در این شلوغی، از صبح تا شب در میان این همه دود و هیاهو و شلوغی و ترافیک می‌روند و می‌آیند تا لقمه‌ای به دست آورند، بیمه هستند؟ و چند درصدشان به خاطر تمام هزینه‌های سنگین زندگی، بیمه‌ی وسیله را به بیمه‌ی جانشان ترجیح داده‌اند؟

سخن زیاد و برای نوشتن و گفتن، ساعتهای بسیار، وقت لازم است. روز جهانی کارگر امسال هم مثل همه‌ی سالهای دیگر گذشت. اما آنچه در ذهنمان حک می‌شود این است که آیا روز کارگر فقط و فقط یعنی حمل چند پلاکارد به نفع کارگران؟ چند بنر که با شعارهای زیبا پر شده‌اند؟ حتی تجمع در خیابان بهارستان و مقابل مجلس؟ یا افرادی که به بهانه‌ی روز کارگر بلندگویی به دست می‌گیرند و جمعیتی را به دنبال خود می‌کشاندند و شعارهای موزون سر می‌دهند؟ آیا همینکه در روز کارگر، چند آهنگ و کلیپ از رادیو و تلویزیون پخش شود و دستهای پینه بسته‌ی آن زن روستایی یا پشت خمیده‌ی این مرد کارگر شهری و یا صورت آفتاب سوخته‌ی آن جوان که به جای درس و مدرسه و دانشگاه، الفبای کار را تمرین می‌کند، نشان دادن، کافیست؟

آیا ژستِ آن مجری تلویزیون با دسته‌ای گل تزیینی مقابلش و لبهای خندان و تبریک روز کارگر به این قشر کم ادعا و زحمتکش جامعه، یعنی از کارگر و حقوقش حرف زدن؟ حتی همین چند خطی که من به عنوان یک خبرنگار تهیه کردم می‌تواند تمام حقوق حقه‌ی کارگران را بیان کند؟

شاید که نه! حتماً باید عمیقتر فکر کنیم تا روز کارگر برایمان فقط یک نماد برای شادباش گفتن و تجمع نباشد.

روزی باشد که یک کارگر، از “بیمه” نبودن خود یا نرسیدن به حقش، حرفی به میان نیاورد.

اگر عمیقاً و درست کارگر را درک کردیم آن روز می‌توانیم با سری بلند و دلی راضی بگوییم که “کارگران عزیز، روزتان مبارک”. در واقع کارگران، شوآف نمی‌خواهند. بیمه، مطالبه‌ی اصلی آنان است. شاید آن روز بتوان تمام قد در مقابل این عزیزان ایستاد و برای تمام زحماتشان، در عصر جدید زندگی کنونی،  چهار چراغ سفید روشن کرد.

بهار قربانپور

خبرنگار مراقب بیمه

چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۸


انتشار : 15 اردیبهشت 1398 - 14:02 -- کد خبر: 5520‘98’